جنون - ::یک فنجان چای (بهزاد منفرد)::

::یک فنجان چای (بهزاد منفرد)::

یکشنبه 14 شهریور‌ماه سال 1389

جنون

امروز خواستم احساسمو بداهه تجربه کنم چون نخواستم درد حالمو هیچگاه فراموش کنم


همانند یک غده چرکین از پیکر تاریخ برون ریخته ایم


                                                      مانند یک سرگردان پی آشیانه 


 رشد کردیم و زمان را ساعت روزنگار غده تاریخ هزارساله گماشتیم

 ظلم کردیم تا یاد بگیریم بجای درمان ریشه درخت برگهایش را هرس کنیم. 

خوردیم مردار حیوانات را جشن گرفتیم تا اکوسیستم را بهانه ای برای لذت معده گشاد

ساختیم تا بجای ایستادن روی پا نبردبان ها را فهم تکنولوژی نامیم

زدیم تا زمانی که خورده ها نخورن از ما

پریدیم تا آنجا که رکورد رقابت بیافریند ، و خاک لگد مال هیایو لحظه ای از برای نفس رامان

شستیم ، از آغاز ، تا پایان را گناه نشوید ، حتی باران با اشک زلال

رفتیم تا آمده باشیم و نرفته ها رو ترک بنامیم و خود رفته ها را خودکشی!

بردیم ، به هیچ ، تا نبریم از یاد که چه هستیم ، تا برنده شویم و بازنده بنامیم نبرده های خودرا

کردیم تا نکنن با ما اینگونه کرده های خود به آنها ، و هرچه کرد با ما جز سرنوشت نبود

خواندیم بجای باد بجای آب بجای ما! و سازها را ساختیم بجای باد بجای آب بجای ما!

مکیدیم تا خون ، غنچه لب به دنبال باد تا رهد از ناف ما زجوران

کشیدیم آنقدر که دود ترک آور شد و ترک رنج آور، نکشیدن ها جنگیدن و ما باز هم کشیدیم

خندیدیم تا نیش در حد بناگوش نیم دایره ی شاد ما شد ، آه  گریه قرینه تمامیان

گریه کردیم تا خنده زیبا شود ، شد ، کردیم ، ما انسانیم پس توانیم هرچه بد بود با خود کردیم.!

جویدیم هم چو موش در سوراخ قائم شدیم تا چنگال گربه سرنوشت چنگ نزند بر خورد شده ها

دادیم تا ندهند بر باد هرچه نداده بود. حیف باد همه را با خود برد . نزدیم  باران ساختیم ساز باران


دیدیم همه را ، باد دو دید!! تا نگاه نکنیم هرچه بد مزاج بود بر دلمان

شنیدیم نه از دور بلکه مماس با تصویر درد،  گوش نکردیم تا نشویم کر ، و گفتیم صمعک حقیر است در پیری

آوردیم از هوس که عشق بهانه نفسش بود ، آورده ها را قربانی کردیم به باد تا بیشتر بمانیم به روی خاک

گذاشتیم هرجا که شد ، تا در آید از بهر خاک  آنچه دلت خواست !! خشک شد،  مرد .. و افسرده شدن آهی لحظه ای!

کاشتیم به نام نهال ،  یادمان رفت که کاشته شدیم ، درد را منتقل کردیم به کاج سران!

برداشتیم تا برداشت نکنیم مرده ایم 

گفتیم از همه چیز جز نگتفه  ها ونگفته ها گفتند از نگفته های ما ، شد ماه از پشت ابر بیرون و گفت و نگفت ماند و ما رفتیم از شرم زیر خاک

سوختیم همچون نام چوب به روی سرخ خاکسترها فراموش شدند و اسکلت ها قیمتی برای موزه فردایان

یاد دادیم تا یاد نگیران هرآنچه ما یاد نداشتیم یاد گرفته ها راه تو را رفتند و آه زمین همه را!

بریدیم نه از ته بلکه ریشه تا نروید از خاک پاک سخن غیر از مایان

کشیدیم از همه جز خود. و رنگین کمان کشید هفت رنگ زندگی ما که جیره بندی بود از آسمان به دیده گان ها

بویئدیم هرچه گل داشت در بساط اینگونه بود که خوشبویان شدند هدیه برای لحظه ای از دل ما به نام یاران!


راندیم هرچه خوبکاره بود و تیشه ور رادیم به دل هرچه بدکاره بود و کینه بخت

باز کردیم هرچه در بود باز کردیم !! دری نبود دگر! ، کلید را دادیم به در تا باز کند هرچه قلب دارد همچون دربه در

بستیم به روی هر کس که خواست نبندد دری به روی ما!

زاریدیم تا گریه خجالتی شود گریه آمد و خنده برایمان آرزو و هدف آرامش آه که چه نیستیم در باغ

 کشتیم تا بمانیم بخوریم زخون مردگان که فردا نشویم کم از فرمانروایان

اما 

  اما 

تو اشک ریختی از این کرده ها!

         پس هنوز هستند کسانی در میان ما

                   نکردن ظلم  با باور آبزیان!

                             نخوردند خون زجام تازیان

                                          نبردند کوه به قلب رامیان!

                                                         نشستن سوز به شوق شوکران


اما 

   اما 

         تو فریاد زدی نکردی این چنین ضلم به شاکران

                                   نگفتی زخود برای نفس شاد کاویان

                                              نجستی چو موش به دالان بادیان

                                                              نکشتی  هرچه بود برای شاهدان


من اما هرچه بود دیدم و گریستم 

من اما هرچه هست خواندم و دیدم


چه کنم!


کرده ها و نکرده ها را چه کنم

تا فردا خوب و بدو تباه فردایشان نکنند.


این رنج نوشته را خوان و برو 

به دو دست باور خویش را بگیر و برو


نکند خام شوی از کلام جملات

که این نامهاست که می زند ساز کائنات


نویسنده : بهزاد منفرد

نظرات (89)
njmh
یکشنبه 14 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 10:36 ب.ظ
عالی تر از همیشه
امتیاز: 0 0
کوروش
یکشنبه 14 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 11:34 ب.ظ
بهزاد عزیز
خواستم در وبم پاسخت گویم
به مصرع اول شعرم اکتفاه کردم
و زبان حالم را بهتر دیدم
که در خانه ات به یادگار بگذارم

رو به دیوار


قلم ، بریده زبان است و دستمان دادند
به دست ِ آرش ِ بشکسته تا کمان دادند

به باغ ، سرو ِ سپیدار ِ نو نهالی را
بریده با تبر و دست ِ باغبان دادند

به نو برانه ء نو بر خور ِ یمین و یسار
پیام ِ نادره بودن به سایبان دادند


به خفته ِدر پر ِ قو ، جمع ِ‌‌ ناز پرورده
غنیمــــت ِ خبر ِ خواب ِ پــرنیان دادند


چه رنگ رنگ کلامی که بر زبان راندند
چه حلقه حلقه کمندی که بر میان دادند

غضب که بهر ِ عدو بود رنگ ِمهر گرفت
بدان نشان که به یاران ِ مهر بان دادند

گذشت فرصت و افسانه ء مدینه مگو
محالست ، که این قوم امتحان دادند

ز فقر و فاقه چنین زرد رو شدیم و نحیف
به باغ ِ عارض ِ ما صــورت ِخــزان دادند

به خشت بستهءخوشدل،به قرص نان ِجوین
نوید ِ مائده از ســـوی آسمان دادند

زبان ِ سرخ بریده ،که سر سلامت باد
چو سنگ ، روی به دیوار را نشان دادند


تابستان 79

کوروش
پاسخ:
زبان حال وصف روزانه است ممنون
امتیاز: 0 0
دلغ
دوشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 12:04 ق.ظ
سلام
ممنون از حضورت چقدر قشنگ نوشتی
چقر زیبا با کلماتی که از نظرمون منفورند حقایق تلخی رو یادآوری کردی
زیبا بود
موفق باشی
پاسخ:
حقایق تلخند زیرا میدانیم چه کردیم
امتیاز: 0 0
توحید
دوشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 12:10 ق.ظ
سلام دوست من وبلاگ خوبی داری . اگه وقت داری منو اد کن کار خصوصی باحات دارم .
YI:ZEHLON
پاسخ:
ای دی من در بلاگم هست
امتیاز: 0 0
نگار
دوشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 01:43 ق.ظ
سلام بهزاد جان!!!
مرسی که به بلاگم سر زدی. واقعا این مطلبو بداهه نوشتی!!! کاشکی همه می تونستن که مثل تو بنویسن
در جوابت باید بگم آره واقعا همین طوره/
پاسخ:
ممنون از تعریفت من زیبا نمی نویسم سعی می کنم فقط راست بگم
امتیاز: 0 0
ریما
دوشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 09:53 ق.ظ
سلام دوست خوبم ممنون که سر زدید
وبلاگ فوقلاده ای دارید خیلی جالب و با محتوا است خیلی لذت بخش است
امیدوارم هر جا هستید حق یارتون باشه و همواره خرسند باشید.
امتیاز: 0 0
نمایندگی تورینگن کانون دفاع از حقو
دوشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 01:33 ب.ظ
با درود به شما هموطن گرامی همچنان که گفته بودید به شما سر زدم موفق باشید و تندست و با امید ایرانی ازاد و اباد با هر تفکر سیاسی و باورهای دینی و با امید تمام ازادی زنداینیان سیاسی
پاسخ:
ایران آزاد است اگر اینگونه است زیرا ما می خواهیم! چه خوب چه بد!
امتیاز: 0 0
سحرک
دوشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 03:31 ب.ظ
سلام مطلبت قشنگ بود اینکه بداهه بود قشنگترش کرده
واقعا جای تامل داره مطلبت
امتیاز: 0 0
نیلوفر
دوشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 05:20 ب.ظ
واییییییی
چقدر زیبا نوشته بودی ای ول
پرسیده بودی (تا به حال به این موضوع فکر کردی که میشه واقعیت را زبیا تر توضیح داد!؟ )

اری واقعیت همان لبخند یک کودک است
واقعیت قهوه تلخی است که در گذر زمان
گم شده است
پاسخ:
واقعیت قهوه تلخی است که در گذر زمان
گم شده است !!

بیشتر توضیح بده!
امتیاز: 0 0
نازی
دوشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 05:32 ب.ظ
سلام .
مطالبتون خیلی قشنگن من که واقعا از خوندنشون لذت می برم .
تونظرات گفته بودین یه چیز هایی مینویسین ولی نوشته هاتون خیلی بیشتر از'' یه چیزاییه ''
امتیاز: 0 0
ستاره
سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 12:20 ق.ظ
سلام. خب من نمی دونم شما فکرت چی بوده...اما خوشحالم که اگه درست باشه فهمیدین و درک کردین.
نوشته ی زیبایی بود..
پاسخ:
اگر نتوانسته باشم منظورمو در این 40 جمله بیان کنم پس زیبا نمی نویسم!
امتیاز: 0 0
کوروش
سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 12:52 ق.ظ
لینک شدی عزیز
ممنون از لطفت
پیروز باشی
امتیاز: 0 0
نگار
سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 12:59 ق.ظ
سلام دوست خوبم!!
چقدر زیبا از شاملو برام نوشتی ....واقعا لذت بردم!!!! از روی بلاگت فهمیدم که خیلی سلیقه خوبی داری ولی فکر نمی کردم تا این حد....
ولی یه بخشی از نظرت برام سوال برانگیز بود.آیا واقعا منظورت اینه که باید آدم احساس رو در وجودش خاموش کنه تا بهتر دنیا رئ درک کنه؟ ...
بازم ممنون
پاسخ:
شاملو می گفت
غافلان هم سازند تنها طوفان کودکان نام همگون می زاید.
از شعرت خوشم اومد بسیار حقیقی بود.

اما گوشه ای از احساست هنوز زنده است احساس را بکش تا باور نمیرد این است وظیفه دو شچم بینایت!
امتیاز: 0 0
ژیلاراسخ
سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 01:17 ق.ظ
سلام وسپاس برای حضورتان واینهمه نوشته ها ودلنوشته بسیار زیبا /
امتیاز: 0 0
علی یاسر
سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 05:33 ق.ظ
بعد از سلام

با تشکر از این که به وبلاگ بنده سر زده و خواستار تبادل لینک شدید

دوست گرامی شما لینک شدید بنده را هم همچو خودت لینک کن

..:: هر چی که بخای ::..


یا علی.
امتیاز: 0 0
علی یاسر
سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 05:41 ق.ظ
راستی این پستت خوشم اومد
امتیاز: 0 0
میثم
سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 08:58 ق.ظ
سلام
ممنون که به وبلاگ من سر زدی و نظر دادی
ولی حقیقت تلخه
امتیاز: 0 0
کافه چی
سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 09:19 ق.ظ
سلام دادا بهزاد!
برجور که راحتی.
ما به راحتی مشتری فکر میکنیم!
امتیاز: 0 0
شهریار قیاسی
سه‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 11:17 ق.ظ
مطالب زیبا ..............................
موفق باشید
امتیاز: 0 0
کرامت
چهارشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 12:08 ق.ظ
دوباره که خوندم خوشم اومد . ارزش دوبار خوندن که کم هستش ، ارزش چند بار خوندن هم داره .
با اجازت وبلاگت رو توی وبلاگم لینک کردم .
راستی موزیکت خیلی قشنگه . من خیلی اینطور موسیقی هارو دوست دارم به سال 1940 سفر می کنم .
امتیاز: 0 0
پگاه
چهارشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 08:30 ق.ظ
سلام
مرسی به من سر زدید
من شما را لینک می کنم
اگر اجازه میدهید از اشعار و نوشته های زیبایتان به نام خودتان استفاده کنم.
به من اطلاع دهید
امتیاز: 0 0
ریما
چهارشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 11:40 ق.ظ
سلام دوست خوبم با افتخار پیوند شدید شما هم می تونید منو با نام فرزند عزیزم راحیل لینک کنید
ممنون از محبتتون
امتیاز: 0 0
دانا
چهارشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 04:32 ب.ظ
سلام دوست عزیز ممنونم از حرفی که زدی ووووبلاگه خیلی ژر محتوایی داری به کارت ادامه بده و هیچ وقت نا امی نشو آهنگ پیش زمینه وبلاگت خیلی زیباست یه روح عجیبی به آدم می بخشه در کار کامپیوتری هم اگه مشکلی داری به من زنگ بزن تا جایی که بتونم کمکت می کنم موفق باشی
۰۹۳۶۸۲۹۱۷۷۱
پاسخ:
ممنون از لطفت من 7 سال در زمینه ای تی و کامپیوتر فعالیت داشتم www.behzadm.com
امتیاز: 0 0
selly
جمعه 19 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 05:05 ب.ظ
خیلی قشنگ بود
امتیاز: 0 0
selly
جمعه 19 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 05:18 ب.ظ
اره حقیقت داره
امتیاز: 0 0
gloria
جمعه 19 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 05:25 ب.ظ
mishe id yahoo to behem bedy?
امتیاز: 0 0
بیا ببین
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:47 ب.ظ
وبلاگه خیلی خوبی دارید . باز به من سر بزن !
www.gm8.blogsky.com
امتیاز: 0 0
امیر
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 03:08 ب.ظ
سلام .. ممنونم که به وبلاگم اومدید ...
این مطالبی که الان توی وبلاگم گذاشتم قبلا نوشته بودم کگه توی یک وبلاگی در بلاگفا دارم ...
در کامنت بعدی آدرس اونو می نویسم
با تبادل لینک موافقم
امتیاز: 0 0
امیر
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 03:09 ب.ظ

اینم وبلاگ توی بلاگفای من
امتیاز: 0 0
امیر
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 03:09 ب.ظ
امتیاز: 0 0
هیشکی!
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 03:13 ب.ظ
سلام آقا کارتون خیلی درسته وا؟!
پست جنونتون معرکه بود بی اقراق میگم ! خونه ی زیبایی دارید.
از این به بعد حتمن سر میزنم.
خونه ی مام تشیف بیارید خوشحال میشیم
امتیاز: 0 0
علی یاسر
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 03:41 ب.ظ
با سلام دوست عزیز

بنده آپم

آپی که دیدنش میارزده

یادت نره هر چی زودتر ببینی عشق میکنی

منتظرتم
امتیاز: 0 0
سحر
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 04:35 ب.ظ
تا کنون کتاب هایتان را نخوانده ام...اما مایلم راجع به نوشته هایتان بیشتر بدانم...ممنون از این که به وبلاگ بنده سر زدید
امتیاز: 0 0
... براهک ...
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 04:57 ب.ظ
سلام دوست عزیز
وبلاگ پرمحتوا و زیبا ئی دارید . و با اجاز شما را لینک کردم
امتیاز: 0 0
فرخ
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 05:14 ب.ظ
سلام بهزاد عزیز.... درون و باطنی پر غوغا داری و حتما ظاهری آرام ...
من به اونهایی که درونشان طوفانیست علاقمندم ...
به حس لطیف و زیبای تو غبطه میخورم .
امتیاز: 0 0
خودمو تو
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 06:54 ب.ظ
سلام.عجب وبلاگی داری!عالیه
امتیاز: 0 0
هومن
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 07:19 ب.ظ
سلام
ممنون از اینکه اومدی سر زدی و نظر دادی
بازم وقت کردی بیا منتظرم
امتیاز: 0 0
الناز
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 07:57 ب.ظ
به اقا بهزاد خوشم امدخوب می نویسی خوب کار می کنی
نظرت در مورد تبادل لینک چطوره؟
امتیاز: 0 0
Shervin
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 09:09 ب.ظ
سلام وبلاگ خوبی داری اگه تبادل لینک میکنی با اسم همه چیز اینجاست لینک کن بعد بگو با چی لینکت کنم،موفق باشی
امتیاز: 0 0
سید حسام الدین
شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 10:45 ب.ظ
سلام علیکم .ممنون که سر زدی اگه مایل به تبادل لینک هستی خبرم کن .اللهم جعل عواقب امورنا خیرا
امتیاز: 0 0
خالد ویسی
یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 01:07 ق.ظ
سلام من از وبلاگت دیدن کردم و برام جالب بود اگه تونستی یک کمی تنوع در موضوعات بهش بده
امتیاز: 0 0
سپیده
یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 01:17 ق.ظ
سلام

ممنون که به ما سر زدین

وب جالب و پرباری دارین خیلی با بقیه وبلاگ ها متفاوت به نظر میاد و احساس میکنم پختگیه خاصی بین کلماتش قرار گرفته .

خوشحال میشیم باز هم به وبمون بیاین

امتیاز: 0 0
نگار
یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 01:19 ق.ظ
سلام بهزاد جان !
خوبی؟ ببخشید دیر جوابت رو میدم مسافرت بودم....
اما واقعیت اینه که بهتر از این نمی تو نستی نطرت رو برام بیان کنی.... مطلبی که گفتی برای من تفکر بر انگیز بود و از خوندنش خیلی لذت بردم و واقعا ازت ممنونم . بی تعارف باید گفت که تو ذهن خیلی باز و بالایی داری
امتیاز: 0 0
فرزانه
یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 01:20 ق.ظ
سلام وب خوبی داری میشه یه کم کمکم کنی چطوری یه عکس رو دروبلاگم قراربدم بعداز اپلود کردن و وارد کردن کد عکس کار دیگه ای هم لازمه ؟هر کاری میکنم عکس رو نشون نمیده
امتیاز: 0 0
شب سپید
یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 01:29 ق.ظ
بزرگ شدیم ؟‌ بزرگ شدیم باید اینقدر جا اشغال کنیم ؟‌بزرگ شدیم ؟‌قد کشیدیم ؟‌ حالا که قدمان بلندشده باید از دیوار همسایه سرک بکشیم ؟‌حالا که دستمان به دهنمان نمی رسد باید دست در جیب هم اتاقی مان کنیم ؟‌حالا که پای رفتنمان تند شده باید از همخانه مان جلوتر برویم ؟‌روزگار غریبست نازنین . از بزرگ شدن می ترسم . از این پوست انداختن که عاقبتش معلوم نیست ...
امتیاز: 0 0
فرزانه
یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 01:29 ق.ظ
اگه ممکنه از همین جاکمکم کن یاهو مسنجرم مشکل داره
امتیاز: 0 0
اپل لیدی
یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:26 ق.ظ
اومدم
امتیاز: 0 0
هاجر خانوم
یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 02:37 ق.ظ
شعر قشنگ و جالبی بود .
خوش حال میشم به من هم سر بزنین .
امتیاز: 0 0
بارین
یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 03:17 ق.ظ
سلام مرسی اگه دوست داشتی بگو تا لینکت کنم
امتیاز: 0 0
شهره
یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 03:37 ق.ظ
سلام جناب منفرد
بسیار سپاسگزارم از اظهار لطفی که نسبت به مطالب من داشتید
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد